ماندن....

گفت:سلام !

گفتم : سلام!

معصومانه گفت : می مانی ؟

گفتم : تو چطور؟

محکم گفت : همیشه می مانم !

گفتم: می مانم!

روزها گذشت ، روزی عزم رفتن کرد ؛

گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟!

گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام !... باید بروم....

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
قلم سرخ

سلام از این که شعر و شاعری دوست داری با هم تفاهم داریم به وبلاگ من سر بزن تمام شعرهای وبلاگم سروده خودم هست امیدورام بیای نظر بزاری دیدنش ضرر نداره http://sun1360.persianblog.ir/

ماشا

نفرین بر بیوفایی....

دوسته قديميييييييييي نخير اين دفهيكي ديگم

اينو قبول داري چقدر نامردي

ستار

بسیار جالب بود عزیز