فکر می کردم ...

فکر می کردم تو قلب تو محکومم به حبس ابد !!!!

  

به یکباره جا خوردم .... ! 

 

 وقتی ....

 

 زندانبان بر سرم فریاد زد :

 

 هی ...

 

 تو....

 

  آزادی !


 

 

وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد ...!!!

/ 4 نظر / 10 بازدید
بهاره

کاش قبل از این که محکوم به حبس ابد در قلب تو می شدم... حکم اعدامم را صادر کرده بودی... تا حالا از شنیدن صدای زندانبان شوکه و از شنیدن صدای پای غریبه سنگ کوب نمی کردم...[شکست][گریه] [گل][گل][گل]این گلها واسه تو مهتاب عزیز[گل][گل][گل]